تبلیغات
nasimerahi - معتادان خطرناک
آنچه در پی می‌آید گزارش مشاهدات خبرنگار «جام‌جم» از یكی از محله‌های تهران است؛ مشاهداتی كه ثابت می‌كند اصلاح قانون مبارزه با موادمخدر فقط روی كاغذها معتبر است و هنوز تا اجرایی كردنش راه درازی در پیش است.

دروازه غار، پارك خواجوی كرمانی، ساعت 3‌بعدازظهر ـ نرسیده به پارك هم دیده بودمشان، حوالی میدان شوش، آفتاب كسل‌كننده ظهر كرختشان كرده بود و خواب نشئگی زیر آفتاب به تن‌های چركشان چسبیده بود. بعضی‌ها هم زباله‌ها را می‌گشتند كه نان خشكی پیدا كنند، برای سق زدن.

اما پارك حقانی دروازه غار با آن خیابان‌های بی‌عابر فرق دارد. پارك مثل تكه جزیره‌ای است كه قانونش از قانون ایران جداست؛ اینجا مصرف موادمخدر كاملا آزاد است.

اینجا حدود 100 معتاد روی چمن‌ها در گروه‌هایی 8 ـ 7 نفره نشسته‌اند؛ اما چند امدادرسان مركز گذری كاهش آسیب كه همراه‌مان شده‌اند می‌گویند غروب شمار معتاد‌ها از این هم بیشتر می‌شود، چیزی حدود 250 نفر!

ابتدا نمی‌دانم چرا برای بازدیدم از پارك 6 ـ 5 امدادرسان نسبتا قوی‌هیكل همراه‌مان شده‌اند و با نگرانی در اطراف چشم می‌دوانند؛ اما بعد وقتی در طول قدم زدنمان در پارك از پشت هر بوته هفت هشت معتاد نشئه یا خمار بیرون می‌ریزند، هذیان می‌گویند، فحش می‌دهند، تهدیدمان می‌كنند یا دنبالمان راه می‌افتند و امدادرسان‌ها سعی می‌كنند آرام و بدون تحریك كردنشان، راه نزدیك آمدنشان را ببندند، می‌فهمم پارك امن نیست! نه برای من! نه برای زن جوانی كه طفلك كوچك و رنگ پریده‌اش را برای هواخوری بیرون آورده است و با وحشت از حاشیه پارك می‌گذرد! نه برای عكاس كه معتادها با صداهای خش‌دار به عكس گرفتنش اعتراض می‌كنند!

معتادها همه مثل هم هستند، تن‌هایشان از خواب‌های مداوم نشئگی میان تل‌های خاكروبه بوی تند زباله گرفته است، پوستشان از تابش آفتاب سرخ و سیاه شده است و موها و ریش‌های بلند‌، چهره‌هایشان را پوشانده است.

روی چمن‌ها، مردها و زن‌ها دور هم پایپ‌هایشان را داغ می‌كنند و دود شیشه را با ولع می‌بلعند یا با فندك و سنجاق‌قفلی یا جاسوئیچی، كراك می‌كشند یا تزریق می‌كنند.

فراوانی زن‌ها و مردها چندان با هم تفاوتی ندارد. اهالی محله گاهی با وحشت نزدیكمان می‌شوند و چند كلمه‌ای حرف می‌زنند. از زن‌های معتاد می‌گویند كه برای تهیه پول مواد، دست به هر كاری می‌زنند، از مردهایی می‌گویند كه شب‌ها عربده‌كشی می‌كنند یا راه اهالی محله را می‌بندند. دروازه غار، روبه‌روی پارك خواجوی كرمانی، پارك حقانی، ساعت 4 بعدازظهر ـ معتادان هذیانی ول‌كن نیستند.

با صورت‌های سرخ شده خشمگین جلو می‌آیند. گاهی پرچانگی می‌كنند، گاهی پرخاش می‌كنند، گاهی درددل می‌كنند، گاهی اشتباه می‌گیرندمان با موادفروش‌ها كه آزادانه در پارك می‌گردند و جنس پخش می‌كنند.

مرز میان پارك خواجوی كرمانی و حقانی، یك خیابان است و یك جوی درخشان از تیغ و سرنگ. معتاد‌ها با تیغ به قول خودشان «آب‌بندی» مواد را باز می‌كنند و به قول ما، پلاستیك دورش را.

زمین هم با سرنگ‌های خونی و پایپ‌های مخصوص كراك كشیدن فرش شده است. كف كفشم آنقدر ضخیم هست كه نوك سرنگ‌ها را از پوست كف پایم دور نگه دارد؛ اما چشمم به بچه‌هایی است كه میان سرنگ‌ها پابرهنه می‌دوند.

كار امدادرسان‌ها علاوه بر پخش كردن سرنگ و ... میان تزریقی‌ها، جمع كردن همین سرنگ‌هاست. با این همه خودشان هم اعتراف می‌كنند كه به‌رغم روزی 2 بار جمع كردنشان، باز هم پارك پر از سرنگ‌های خونی است.

یكی از امدادگرها می‌گــوید: «بچــه‌ها نمی‌فهمند سرنگ‌ها خطرناكــند، با اینها به هم آب می‌پاشند، با این سرنگ‌های خونی!...»

دختربچه پابرهنه‌ای كه می‌گوید اسمش فتانه است، می‌خنــدد و روی سر بــرادر یك سال و نیمه‌اش دست می‌كشــد: «یه بار یه معتــاد اومد اینجا توی زمین بازی، واسمون رقصید؛ اما گاهی هم بچه‌ها رو می‌زنند پولشون رو می‌دزدن.»

می‌خندد: «آره مامانم گفته كه اگر پابرهنه باشیم، مریض می‌شیم... دمپایی نداشتیم... نمی‌دونم چه مریضی.... اونم نمی‌دونست.....» امدادرسانی با حرص سرنگ خونی را از حاشیه زمین بازی بچه‌ها برمی‌دارد و آنقدر روی زمین فشار می‌دهد كه سوزنش بشكند.

بدرقه‌كننده ما از پارك، معتاد نشئه‌ای است كه شیشه كشیده و با موتورش، موجودی خیالی را دنبال می‌كند و فحشش می‌دهد.

حالا دیگر دستم پر است، حالا دیگر هیچ مسوولی نمی‌تواند رها بودن معتادان پرخطر را تكذیب كند، حالا كه بچه‌های پابرهنه را میان سرنگ‌ها دیده‌ام، حالا كه از معتادان پرخطر فحش شنیده‌ام و هنوز نگاه‌های گزنده‌شان را روی صورت و دست‌هایم حس می‌كنم، حالا دیگر كسی نمی‌تواند به سیاه‌نمایی متهمم كند و اگر چنین كند، دعوتش می‌كنم به پارك حقانی یا خواجوی كرمانی یا مولوی یا عودلاجان یا حاشیه‌های جنوبی شهر، تا با چشم‌های خودش، همه چیز را از نزدیك ببیند.

پلیس: به كی تحویلشان بدهیم؟

اعتراف سختی است، اما سردار حسین‌آبادی رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر در گفت‌وگو با «جام‌جم» تایید می‌كند كه در مناطقی از تهران معتادان خیابان‌خواب به حال خود رها شده‌اند و پلیس جمع‌آوریشان نمی‌كند.

او می‌گوید: پلیس توانایی جمع‌آوری همه معتادان سطح شهر را در زمانی كوتاه دارد، اما وقتی آنها را جمع كردیم به كجا تحویلشان بدهیم؟!

این پرسش حسین‌آبادی از آن دست پرسش‌ها نیست كه مطرح‌كننده‌اش چشم انتظار پاسخی باشد. رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر پاسخ سوالش را می‌داند و به همین دلیل اظهار می‌كند: زندان‌ها معتادان را نگهداری نمی‌كنند و فعلا 3 مركز اقامت اجباری درمان معتادان در تهران وجود دارد و این مراكز برای نگهداری همه معتادان كارتن‌خواب پایتخت كافی نیست و در دیگر نقاط كشور هم وضع به همین منوال است.

ستاد مبارزه با مواد مخدر: كو بودجه؟

خواسته سردار حسین‌آبادی، دقیقا منطبق بر قانون است، بر اساس قانون جدید مبارزه با مواد مخدر، ستاد مبارزه با مواد مخدر، مسوولیت راه‌اندازی و اداره مراكز اقامت اجباری برای درمان معتادان را به عهده دارد اما چرا هنوز پس از گذشت حدود 10 ماه از تصویب اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر هنوز مراكز اقامت اجباری اعتیاد راه‌اندازی نشده‌اند؟

طه طاهری، دبیركل ستاد مبارزه با مواد مخدر در پاسخ به این پرسش با اشاره به این كه در مجموع حدود 25 هزار نفر معتاد ولگرد باید از سطح شهرها جمع‌آوری شوند، اظهار می‌كند: اگر قرار باشد در طول یك سال 10 هزار نفر از این دسته از معتادان كشور را به این مراكز اقامت اجباری برای درمان منتقل كنیم به حدود 70 میلیارد تومان پول نیاز داریم.

چنین آماری گویای آن است كه ستاد به عنوان سیاستگذار اصلی در حوزه درمان اعتیاد باید از توانمندی سازمان‌ها و نهادهای مختلف متولی درمان اعتیاد برای كاهش هزینه‌ها استفاده كند، اما شواهد نشان می‌دهد برخی از این سازمان‌ها امتحانشان را در مراحل پیشین بخوبی پس نداده‌اند.

جانشین دبیركل ستاد مبارزه با مواد مخدر توضیح می‌دهد كه این ستاد، حدود 10 سال پیش بودجه‌هایی كلان را برای راه‌اندازی مراكز اقامت اجباری درمان به برخی سازمان‌ها مانند بهزیستی و... داد، اما با گذشت زمان این مراكز تغییر كاربری دادند و به مراكز حمایتی غیر از حوزه درمان اعتیاد بدل شدند و اكنون ستاد مایل به تكرار تجربه پیشین نیست و به همین دلیل برای راه‌اندازی مراكز اقامت اجباری كه قرار است بر اساس اصلاح قانون جدید در 5 استان كشور احداث كند روی كمك استانداری‌ها حساب كرده است.به هر حال حتی اگر قرار باشد مسوولان وزارت كشور هم برای راه‌اندازی مراكز اقامت اجباری آستین بالا بزنند، به نظر می‌رسد بودجه 70 میلیارد تومانی راه‌اندازی اردوگاه‌ها باید از منبعی تامین شود، اما هنوز این منبع مشخص نشده است.

جانشین دبیركل ستاد مبارزه با مواد مخدر اعتقاد دارد: بهترین راه برای اجرایی كردن اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر، سپردن جزئی از این مسوولیت به بخش خصوصی است، با این حال انحرافاتی كه در برخی سازمان‌های مردم نهاد درمان اعتیاد دیده می‌شود و مسوولان ستاد مبارزه با مواد مخدر نیز بر آن اذعان دارند ثابت می‌كند سپردن چنین مسوولیتی به این قبیل تشكل‌ها با اما و اگر‌های فراوانی همراه است و تا زمانی كه ستاد، نظارت دقیق بر عملكرد سازمان‌های مردم نهاد را در برنامه كاری‌اش قرار نداده است، با دست و دلی لرزان می‌تواند مسوولیت‌های بیشتری را به آنها بسپارد.